تبليغاتX
مجسمه های مینیاتور پارسی - مصاحبه همشهری ۲۷ آذر ۱۳۸۲ قسمت دوم
 

.:مجسمه های مینیاتور پارسی :.

 

قسمت دوم مصاحبه همشهري با آقای محمدرضا نيك سيرت چاپ شده در ويژه نامه تهرانشهر ۲۷ آذر ۱۳۸۲

 

 

محمدرضا نيك سيرت صادقانه اعتراف مي كند كه امروز توانايي ساخت يك مسجمه مينياتور طي ۳ ماه را پيدا كرده. حالا اين سوال در ذهنمان ايجاد مي شود كه چرا اولين مجسمه دو سال براي تولد انتظار كشيد؟ «من يك مشكل بزرگ داشتم. هيچ كس پيش از اين مجسمه مينياتور نساخته بود. هيچ استاد و راهنمايي نداشتم. ناآشنايي با كار باعث شد هزينه فراوان و وقت زيادي صرف ساخت اولين مجسمه شود. ضمن اينكه يك بار مجسمه را ساختم و در اتفاقي كه دوست ندارم از آن حرف بزنم از بين رفت. البته اين نكته راهم در نظر بگيريد كه در مينياتور ايران برخلاف مينياتور ساير كشورها، نوعي دلدادگي و عشق وجود دارد. بيان اين حالت در مجسمه نياز به وسواس و حساسيت دارد. شما تابلوي مينياتور را بارها ديده ايد. اين تابلو يك بعدي است اما من بايد مينياتور را ۳ بعدي مي ساختم. يعني بخشي از مينياتور را كه قابل رويت نبود بايد خلق مي كردم. اين كار آساني نبود. گرچه امروز پيشرفت كرده ام و مي توانم در زماني اندك مجسمه بسازم.»
قيمت مجسمه مينياتور را نمي نويسيم تا شوكه نشويد اما پيش از آنكه به فراموشي برود يا از ايران خارج شود، حتما براي تماشايش به گالري پيكره برويد.
«چند مشتري خارجي دارم اما دوست ندارم اين مجسمه را به آنها بفروشم. يك عرب به من گفت اين كار را به عنوان كاري عربي معرفي كن تا ما زندگي ات را تامين كنيم اما قبول نكردم. حالا هم قرار است براي برپايي نمايشگاه به انگليس بروم و مجسمه مينياتور را به تماشا بگذارم. متاسفانه مشتري هاي ايراني قيمتي مي دهند كه حتي از خرج خودت هم كمتر است. كاش مي شد اين مجسمه در ايران بماند.»
اگر زمان اجازه دهد محمدرضا نيك سيرت كارهاي بزرگتري هم مي كند. مثلا ساخت ميداني از مجسمه هاي غول آسا در كوير يا يك مجسمه مينياتور بزرگ از مولانا در نقطه اي از شهر.
«من از شما يك سوال دارم. اگر اين مجسمه از زير خاك بيرون آمده بود همين رفتار را با آن مي كردند. اين مجسمه ۲۰۰ سال بعد ارزش بيشتري پيدا مي كند. كاش همين امروز قدرش را مي دانستند.»
اولين مجسمه مينياتور جهان به حدي ما را تحت تاثير قرار داد كه يادمان رفت از تابلوهاي نقاشي محمدرضا نيك سيرت بنويسيم. تابلوهاي او حاصل نوآوري از سر نداري هستند!
«دانشجو بودم و نمي خواستم از پدرم پول بگيرم. پول نداشتم كاغذ و رنگ خوب بخرم. اين كاغذهاي نامرغوب پرز مي دادند. پيش از آن كنار استادم در گچ كاري با رنگ ها هم آشنا شده بودم. به رنگ كمي قند اضافه كردم و رنگي جديد ساختم. اين شجاعت را پيدا كردم كه مواد ارزان را بدون نگراني روي كاغذ پخش كنم. اين تابلوها حاصل همين شجاعت هستند

در روزهای آینده مطالب دیگری از مجسمه ها نقل می کنم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 12:45  توسط ارشام |